و دیگر فاطمه (س) جهان را بدرود گفت

به دستور دخت فرزانه ی پیامبر(ص)، بسترش را در وسط اطاق افکندند و او پس از تدبیر امور خانه و آماده ساختن غذا برای کودکان عزیزش، رو به قبله در بستر خویش آرمید و دست نازنین خویش را زیر صورت نورافشانش نهاد و در اندیشه فرورفت.

از برخی روایات نیز چنین دریافت میگردد که امیر مومنان(ع) به همراه دو فرزند ارجمندش حسن(ع) و حسین(ع) در واپسین ساعت شهادت بانوی بانوان ، در منزل نبودند و تنها کارگزاران بی بی در خانه او بودند. لحظات آخرین فرا رسید ، پرده های مادی یکسره کنار رفت و سالار بانوان نگاهی متفکرانه و عمیق به اطراف خویش افکند و فرمود: السلام علی جبرائیل! السلام علی رسول الله! اللهم مع رسولک! اللهم فی رضوانک و جوارک و دارک دارالسلام. سپس پلک دیدگان را روی هم نهاد، دست ها و پاهای خویش را دراز کرد و دریغ و درد که ریحانه ی پیامبر(ص)، جهان را بدرود گفت. اسماء خود را به فاطمه(س) رسانید و مویه کنان می گفت: بانوی من! فاطمه(س) جان! هنگامی که بر پدر گرانقدرت وارد شدی، سلام گرم و خالصانه ی مرا به او برسان و در همین شرایط غمبار بود که دو فرزند ارجمندش حسن(ع) و حسین(ع) وارد خانه شدند و مام پرمهر خویش را با شرایطی خاص رو به قبله خفته دیدند. و در این هنگام به اسماء فرمودند: اسماء مادر ما را چه شده است؟ مادر ما هیچ زمان این ساعت از روز نمی خوابید، چرا خفته است؟ اسماء پاسخ داد: ای فرزندان دلبند پیامبر(ص)! مادرتان نخوابیده است… بلکه… جهان را بدرود گفته است. با شنیدن این خبر، حسنین(ع) خود را بر پیکر مطهر مادر افکندند و پاهای او را بوسه باران کردند و گفتند: یا اماه کلمینی قبل ان تفارق روحی بدنی، یا اماه! کلمینی. سخن بگو. مادر عزیز! پیش از آنکه قلبمان باز ایستد و از فشار اندوه شکافته شود با ما سخن بگو .

در آن هنگام اسماء گفت: ای جگر گوشه های پیامبر(ص) سراغ پدرتان روید. حسن(ع) و حسین(ع) از خانه خارج شدند و هنگامی که به مسجد پیامبر(ص) رسیدند، ماجرا را با پدر درمیان گذاشتند . علی (ع) از شنیدن این خبر سهمگین با صورت مبارک به زمین خورد و فرمود پس از این سوگ بزرگ و جبران ناپذیر، این دل را به چه کسی آرامش و تسلی دهم.

علی (ع) به زحمت برخاست و دست دو فرزند خویش را برگرفت و رو به سوی خانه آمد. هنگامی که چشم آن بزرگوار بر پیکر بی جان فاطمه(س) افتاد، از شدت اندوه دست برد و عمامه از سر و عبا از دوش برگرفت و بر زمین افکند و در سوگ همتا و همسنگر بی نظیرش سخت به گریه افتاد. آنگاه پرده از چهره ی نورافشان دخت پیامبر برگرفت، در کنارش نوشته های یافت که چنین بود: یا علی انا فاطمه بنت محمد… حنطنی و غسلنی و کفنی بالیل و ادفنی باللیل و لا تعلم احدا.

برگرفته شده از کتاب فاطمه(س) از ولادت تا شهادت. اثر سید محمد کاظم قزوینی