مطالب منتشر شده در دسته ی: "حکایات و پندهای آموزنده"

هدیه

یکی از دوستانم به نام سالوادور یک اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که سالوادور از اداره اش بیرون آمد متوجه پسربچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و برّاقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: (( […]

ناسپاس

خورشید غروب کرده بود…. مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد…. نیمه شب از شدت تشنگی در خواب نالید…. گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند… علف های سبز اطرافش رشد کردند تا گرمش کنند و خورشید صبحگاهی آنقدر بر بدنش تابید که […]

مدرسه

اولین روز سال تحصیلی ، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت های اولیه ، مطابق معمول به دانش آموزان گت که همه آنها را به یک اندازه دوست دارد و تفاوتی بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می گفت و چنین چیزی امکان نداشت. مخصوصاً اینکه پسر […]

معجزه باران

آن روز یکی از گرم ترین روزهای فصل خشکسالی بود و تقریباً یک ماه بود که رنگ باران را ندیده بودیم ، پرندگان یکی یکی از پا در آمدند و محصولات کشاورزی همه از بین رفته بودند ، گاوها دیگر شیر نمی دادند ، نهرها و جویبارها همه خشک شده و همین خشکسالی باعث ورشکستگی […]

فقر

روزی مرد ثروتمندی ، پسر بچه کوچکش را به روستایی برد تا به او نشان دهد مردمی که آنجا زندگی می کنند چقدر فقیر هستند. آنها یک روز و یک شب را در خانه محقر یک روستایی به سر بردند. در راه بازگشت و در پایان سفر ، مرد از پسرش پرسید : (( نظرت […]

سرگذشت یک نالوطی

هرچه زورم بیشتر شد ، عقلم کمتر شد. هرچه عقلم کمتر شد ، ادعایم بیشتر شد. هرچه ادعایم بیشتر شد ، عملم کمتر شد. هرچه عمل کردنم کمتر شد ، آبرو ریزیم بیشتر شد. هرچه آبرویم کمتر شد ، گردن کلفتیم بیشتر شد. هرچه کلفتی گردنم بیشتر شد ، علمم کمتر شد. هرچه علمم کمتر […]

ناسپاس

  خورشید غروب کرده بود…. مرد از فرط خستگی و سرما بی رمق به زمین افتاد…. نیمه شب از شدت تشنگی در خواب نالید…. گل ساقه اش را خم کرد و قطره های شبنم را در دهان مرد غلتاند… علف های سبز اطرافش رشد کردند تا گرمش کنند و خورشید صبحگاهی آنقدر بر بدنش تابید […]

وقتی که پیر شدی

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ۴ ساله اش زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید ، چشمانش تار شده بود و گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند ، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا […]

صبر زینب علیهاالسلام در عاشورا

زینب علیهاالسلام ، کوه بردباری است. صبر هم شرمنده اوست که نمی تواند عظمت کار زینب را بیان کند. وقتی در صحنه کربلا نظر می کنیم و برگ برگ خونین عاشورا را ورق می زنیم، شاخه های درخت تنومند صبر زینب علیهاالسلام را در صفحه صفحه این روز هولناک می بینیم. زینب علیهاالسلام در عاشورا […]

لنگه کفش

 پیرمردی سوار بر قطار به سفر می رفت. به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران دیگر برای پیرمرد تأسف می خوردند ، ولی پیرمرد بی درنگ… لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند؛ پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می […]

شرح حال زندگی آیت الله العظمی بروجردی (ره)

آیت الله بروجردی عزاداری خامس آل عبا و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) را هر سال در خانه خودشان برگزار میکردند ، در بروجرد هم این وضع برقرار بوده است ، در تمام ایام مصیبت و سوگواری ائمه (ع) متاثر و منقلب بودند.هنگامی که وُعاظ و سخنوران دینی موعظه میکردند یا مصیبت میخواندند به دقت […]

به امامت رسیدن حضرت ولی عصر(عج)

امام در سن ۵ سالگی یا نهایت ۶ سالگی امامت را بعهده گرفت و در حین تصدی امامت کوچک ترین ائمه از نظر سن بود و این چیز غریبی نیست زیرا در میان پیامبران عیسی و یحیی در کودکی به پیامبری رسیدند و در میان ائمه هم امام جواد در سن ۷ و یا ۹ […]

احادیثی از امام حسن(ع)

۱- نصیحت از سر اخلاص أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِکَثْرَةِ ِ الذِّکْر هان اى مردم! کسى که براى خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنماى […]

پنج درس ارزنده و آموزنده

۱ – روز عاشوراء بین دو لشکر حقّ و باطل ، آتش جنگ با شدّت تمام شعله ور بود. در وسطهاى روز، یکى از یاران امام حسین صلوات اللّه علیه جلو آمد و به آن حضرت عرضه داشت : هنگام نماز فرا رسیده است ؛ و اکنون که به ملاقات خداوند متعال مى روم ، […]

دشمن ولی عصر، ابلیس

ابلیس(علیه اللعنه) که امروز مورد ستایش و گاهی پرستش برخی از مردم است، بزرگ ترین دشمن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است. علّت آن را در انتهای این مطلب متوجّه می شوید؛ همچنین می فهمید که بزرگترین نبرد حضرت مهدی(عج) در آخرالزّمان، با ابلیس و لشکریانش است؛ چرا که تا این ملعون از بین […]