مطالب منتشر شده در دسته ی: "حکایات و پندهای آموزنده"

وقتی که پیر شدی

پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ۴ ساله اش زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید ، چشمانش تار شده بود و گام هایش مردد و لرزان بود. اعضای خانواده هر شب برای خوردن شام دور هم جمع می شدند ، اما دستان لرزان پدربزرگ و ضعف چشمانش خوردن غذا […]

صبر زینب علیهاالسلام در عاشورا

زینب علیهاالسلام ، کوه بردباری است. صبر هم شرمنده اوست که نمی تواند عظمت کار زینب را بیان کند. وقتی در صحنه کربلا نظر می کنیم و برگ برگ خونین عاشورا را ورق می زنیم، شاخه های درخت تنومند صبر زینب علیهاالسلام را در صفحه صفحه این روز هولناک می بینیم. زینب علیهاالسلام در عاشورا […]

لنگه کفش

 پیرمردی سوار بر قطار به سفر می رفت. به علت بی توجهی یک لنگه کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران دیگر برای پیرمرد تأسف می خوردند ، ولی پیرمرد بی درنگ… لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند؛ پیرمرد گفت که یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می […]

شرح حال زندگی آیت الله العظمی بروجردی (ره)

آیت الله بروجردی عزاداری خامس آل عبا و سایر ائمه اطهار (علیهم السلام) را هر سال در خانه خودشان برگزار میکردند ، در بروجرد هم این وضع برقرار بوده است ، در تمام ایام مصیبت و سوگواری ائمه (ع) متاثر و منقلب بودند.هنگامی که وُعاظ و سخنوران دینی موعظه میکردند یا مصیبت میخواندند به دقت […]

به امامت رسیدن حضرت ولی عصر(عج)

امام در سن ۵ سالگی یا نهایت ۶ سالگی امامت را بعهده گرفت و در حین تصدی امامت کوچک ترین ائمه از نظر سن بود و این چیز غریبی نیست زیرا در میان پیامبران عیسی و یحیی در کودکی به پیامبری رسیدند و در میان ائمه هم امام جواد در سن ۷ و یا ۹ […]

احادیثی از امام حسن(ع)

۱- نصیحت از سر اخلاص أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِیلًا هُدِیَ لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِکَثْرَةِ ِ الذِّکْر هان اى مردم! کسى که براى خدا نصیحت کند و کلام خدا را راهنماى […]

پنج درس ارزنده و آموزنده

۱ – روز عاشوراء بین دو لشکر حقّ و باطل ، آتش جنگ با شدّت تمام شعله ور بود. در وسطهاى روز، یکى از یاران امام حسین صلوات اللّه علیه جلو آمد و به آن حضرت عرضه داشت : هنگام نماز فرا رسیده است ؛ و اکنون که به ملاقات خداوند متعال مى روم ، […]

دشمن ولی عصر، ابلیس

ابلیس(علیه اللعنه) که امروز مورد ستایش و گاهی پرستش برخی از مردم است، بزرگ ترین دشمن حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) است. علّت آن را در انتهای این مطلب متوجّه می شوید؛ همچنین می فهمید که بزرگترین نبرد حضرت مهدی(عج) در آخرالزّمان، با ابلیس و لشکریانش است؛ چرا که تا این ملعون از بین […]

چو من آیم او رود…

گویند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ. به یکی از سمت راستی‌ها گفت: «تو کیستی؟» گفت: «عقل.» پرسید: «جای تو کجاست؟» گفت: «مغز.» از دومی پرسید: «تو کیستی؟» گفت: «مهر.» پرسید: «جای تو کجاست؟» گفت: «دل.» از سومی پرسید: «تو کیستی؟» گفت: «حیا.» پرسید: […]

وقایعی که بعد از واقعه عاشورا برای اسرا از کربلا تا مدینه اتفاق افتاد

یکی از بزرگترین فجایع بشری در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمین کربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود که فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور کسی که جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از […]

دزدى با نام امام حسین علیه السلام

از مرحوم سید احمد بهبهانى نقل شده : در ایام توقفم در کربلا حاج حسن نامى در بازار زینبیه ، دکانى داشت که مهر و تسبیح مى ساخت و مى فروخت . معروف بود که حاجى تربت مخصوصى دارد و مثقالى یک اشرفى مى فروشد. روزى در حرم امام حسین علیه السلام حبیب زائرى را […]

تعلیق

بین الحرمین بود. شنیده بود که برای کسب اجازه، اول باید به حرم حضرت عباس(علیه السلام) برود و بعد به حرم امام حسین(علیه السلام)؛ دلش بیشتر با حرم امام بود امّا. چشم‌هایش را بست، عینک آفتابی‌اش را به صورت گذاشت و در فضای بین الحرمین شروع کرد ادای کر و کورها را درآوردن. مدتی گذشت. […]

انسان های بزرگ

روزی روبرت دووِنسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی ، پس از بردن مسابقه و دریافت چک قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختکن می شود تا آماده رفتن شود. پس از ساعتی ، او داخل پارکینگ ، تک و تنها به طرف ماشینش می رفت که زنی به وی نزدیک می شود. زن پیروزیش […]

خدایا چرا من؟

آرتور اَش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت ، با تزریق خون آلوده ، به بیماری ایدز مبتلا شد ؛ طرفداران آرتور از سراسر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند. یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: (( چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین […]

لنگه کفش دخترک دانشجو

ساعت حدود ۱۰ صبح بود. طبق معمول بساطم را کنار خیابان پهن کرده بودم و با کفش های جورواجور و پاشنه ها و واکس های رنگارنگ سرگرم بودم. بیشتر عابرها بدون توجه از کنارم رد می شدند و کمتر کسی به من توجهی می کرد. گهگاه کسی می ایستاد تا واکسی به کفش بزند یا […]