مطالب منتشر شده در دسته ی: "حکایات و پندهای آموزنده"

نجس ترین چیز دنیا

گویند روزی پادشاهی این سؤال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار وزیرش را مأمور می کند که برود و این نجس تریننجس ها را پیدا کند و در صورتی که آن را پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت […]

مناجات با خدا از نگاه امام کریم

بزرگترین هدف انسانها این است که بتوانند با معبود خود ارتباطی عمیق و صحیح داشته باشند. برای بهتر ارتباط برقرار کردن به خداوند هم مکان دارای اهمیت است و هم زمان مناجات. مکان مانند مساجد؛ اما بهترین زمان برای مناجات با خدا ماه مبارک رمضان است. حال که زمان مناسب از طرف خود خدا مهیا […]

گریه امام صادق (ع ) بر غیبت امام زمان (عج )

من با سه نفر از صحابه محضر امام صادق رسیدیم ، دیدیم آن بزرگوار بر روى خاک نشسته و مانند فرزند مرده جگر سوخته گریه مى کرد. آثار حزن و اندوه از چهره اش نمایان است و اشک ، کاسه چشمهایش را پر کرده بود و چنین مى فرمود: سرور من غیبت (دورى ) تو […]

خواب امام زمان….

شاگرد: استاد، چکار کنم که خواب امام زمان(عج) رو ببینم؟ استاد: شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب. شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و برگشت استاد دیشب دائم خواب آب میدیدم!‏ شاگرد : خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم ، کنار نهر آبی در حال خوردن آب هستم! در ساحل رودخانه […]

حضرت علی اکبر؛ پاره تن سیدالشهدا

درباره علی اکبر علیه السلام على اکبر علیه السلام ، بزرگ ترین پسر امام حسین علیه السلام بود که از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدّى شبیه پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بود که هر کس شوق دیدار پیامبر صلى الله علیه و آله را داشت، به او مى نگریست، […]

گردنبند خانم ایتالیائی

یکی از اعضاء دفتر امام نقل کرد: چندی پیش یک خانم ایتالیائی که شغلش ‍معلمی ، و دینش مسیحیت بود، نامه ای پر مهر و ابراز علاقه شدید به امام خمینی (مدظله العالی ) نوشته بود، و همراه آن ، یک گردنبند طلا برای حضرت امام فرستاده بود و نوشته بود که این گردن بند، […]

عشق به حسین (ع)

بسم الله الرحمن الرحیم خداوند تبارک و تعالی آدمی را صاحب فهم و شعور و درک نمود تا خود راه درست یا غلط را بیابد و راه رسم زندگی و پرستش حق را در یابد نه اینکه مانند حیوانات و چهارپایان به صورت غریزی زندگی کند. انسان می تواند از کثیف ترین گناهی که به […]

۲ داستان کوتاه از پیامبر

۱. به من بگو پدر!   بعضی از مردم مدینه، احترام پیامبر (ص) را نگه نمی داشتند، گاهی آن حضرت را با حرف هایشان آزار می دادند و گاه با رفتار بدشان، قلبش را می رنجاندند، اما یک کار بین آن ها خیلی زیاد شده بود. آن ها هر وقت پیامبر خدا (ص) را می دیدند، […]

آفرینش مافوق تصوّر

مرحوم شیخ مفید رحمه اللّه علیه آورده است : امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: همانا خداوند متعال دو جهان مرتبط با یکدیگر آفریده است ، که یکی از آن ها عُلیا و دیگری سُفلی می باشد. و آفرینش تشکیلاتی هر دو جهان را در انسان ایجاد نموده است ؛ همان طور که این […]

آلزایمر مادر

چمدونش را بسته بودیم،با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود کلا یک ساک داشت ، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش ،چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی … گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!” گفتم: “مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده […]

ابومسلم خراسانی

شاگرد معمار ، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف کردن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از اینکه کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است. روزی به قصد آرایش به راه افتاد دید آرایشگر مشغول است […]

ماجرای مرده و زنده شدن حاج همت در شکم مادر

  بی‌بی سلام شب شده کرده‌امت هوات گفتم یکی دو خط بنویسم که از صفات   کمتر ضلال‌تر شوم مثل آیینه روحم جلا بگیرد از برکت دعات   بانوی خوب من چه خبر از خودت بگو از زخم‌های کهنه‌تر از چادر سیات   ما را ملال نیست به جز دوری شما خوبند بچه‌ها به قربان […]

مادر خود عید بود

مادر عید بود ؛ اصلا” خود ؛ خود بهـار بود . از چهار ؛ پنج ؛ روز مانده به سال نو گندم و عدس را شسته بود و زیر پارچه سفید  توی بشقابهای خوشگل می چید ؛ گلدانهای شمعدانی را رنگ میزد تا نونوار شوند و از یکماه جلوتر هم خانه تکانی شروع میشد ؛ […]

بهشت و پیراهن خون آلود

تو را شبانهغسل دادند… کفن کردند… توی قبر گذاشتند… اما همیشه جمع نشانه کثرت نیست…     بهشت و پیراهن خون آلود حسین علیه السّلام حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید: آن هنگام که صحراى محشر بر پا شود و خداوند تمامى بندگانش را زنده احضار نماید، صدایی به گوش همگان خواهد […]

ظرفیت انسان

مردی از دست روزگار سخت می نالد. پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به او داد و از مزه اش پرسید: آن مرد آب را به بیرون از دهن ریخت و گفت: خیلی شور و غیرقابل تحمل است. استاد وی را کنار دریا برده […]